تبلیغات
در انتظار گودو - انسان سه میلیارد ساله

از کجا معلوم امروز شنبه است؟...
 

یکشنبه 15 تیر 1393
ن : فؤاد سیاهکالی نظرات

انسان سه میلیارد ساله

کلمات کلیدی : ابدیت , خورخه لوییس بورخس , کتابخانه بابل ,


Eternity


چند شب پیش فکر می کردم که من سه میلیارد سال دیگر کجا خواهم بود؟ فکر غریبی است. می دانی که تا آن موقع زنده ای. می دانی که ابدی هستی. ولی نمی دانی سه میلیارد سال دیگر کجا خواهی بود؟ همین خود تو، همین خود خود خود تو، سه میلیارد سال دیگر کجا خواهی بود؟

خورخه لوییس بورخس در داستانی، انسان های جاودانه را توصیف کرده بود: پس از هزاران سال زیستن، دیگر همه چیز برایشان یکسان و تکراری شده بود. تا حدی که به بی حرکتی رسیده بودند. هر حرکتی، پیش از این هزاران بار انجام شده بود. تا حدی که حرکت بی معنی شده بود. و در این بی حرکتی، نه دیگر خانه ای داشتند خانه هاشان، گودال هایی بود که در زمین کنده بودند و نه دیگر لباسی داشتند و نه حتی حرف می زدند و زبان را و اندیشه را فراموش کرده بودند.

سه میلیارد سال زندگی کردن چه تأثیری بر انسان می گذارد؟ سه میلیارد سال، گفتنش آسان است، همین طوری تصور کردنش هم آسان است، اما اگر بخواهی واقعاً تصور کنی، دیوانه می شوی. هر اتفاقی که افتاده، تمام کتاب های تاریخ با تمام ماجراهایشان، همه ی داستان ها، علوم، زبان ها، انسان ها، همه ی آن چه ما می دانیم، تنها در عرض پنج هزار سال رخ داده. فقط پنج هزار سال. و یک انسان پنج هزار ساله، به گمانم بی شباهت به آن چه بورخس توصیف کرده نباشد. 

حال این پنج هزار سال، ده برابر شود، صد برابر شود، هزار برابر شود، ده هزار برابر شود، صد هزار برابر شود، دویست هزار برابر شود، ششصد هزار برابر که بشود، می شود سه میلیارد.

و تازه، همه ی این ها فقط کلمات بودند، که اگر به درستی تصور نشوند، هیچ ارزشی ندارند.

این همه سال، اگر بر سیاره ای مثل زمین بگذرد، از تکه سنگی مذاب که تازه از خورشید جدا شده، تبدیل به سرزمین آبادی می شود که هزاران گونه ی حیات بر آن زندگی می کنند و جوان ترین گونه ی آن، انسان، دویست هزار سال طول کشیده تا به این شکل کنونی در آمده. گونه های مختلفی میلیون ها سال زندگی کرده اند و میلیون ها سال است که منقرض شده اند. سه میلیارد سال، این همه تغییر ایجاد می کند: مشتی خاک را تبدیل به حیات می کند.

سه میلیارد سال.

کجا خواهم بود؟ چگونه خواهم اندیشید؟ چه احساس هایی خواهم داشت؟ چه چیزهایی دیده ام؟



می توانید دیدگاه خود را بنویسید
حسین بیطرف جمعه 20 آذر 1394 06:22 ب.ظ
سلام اقای سیاهکلی
حال شما خوبه؟
بسیار مطلب جالبی بود. به این مسئله بسیار زیاد فکر کرده ام و به نظرم مسئله خیلی جالبی است. متن خوبی بود
فؤاد سیاهکالی پاسخ داد:
: خیلی ممنون از حضور شما.
این راستش یه شب، وقتی توی مرز بیابون داشتم قدم می زدم، یه دفعه به ذهنم رسید. خیلی حس غریبی داشت اون لحظه.
amir پنجشنبه 13 فروردین 1394 01:02 ق.ظ
واقعا چچی میشه یعننی کجاییم ?سالمیم یازمینگیر.اگه سالمیم که هیچ اگه زمین گیریم کسی جمعمون میکنه,فکرکردن بهش دیوانه کننده
فؤاد سیاهکالی پاسخ داد:
و هزاران سؤال دیگه...
ممنون که وقت گذاشتید و مطالعه کردید.
عاطفه دوشنبه 10 فروردین 1394 11:19 ب.ظ
نه اتفاقاکاملا مخالفم توی آخرین سمیناری که رفته بودم سختنرانش استادانوشه بودن که قسمتی ازسخنرانیشون پیرترین مرد دنیا بودکه نقل قول میکرد ازاون پیرمرد که سن زیادخوب نیست وباعث رنج آدمی میشه که یکی ازعلتای بزرگش ازدست دادن عزیزانت هستش مخصوصا همسرآدم یه عاشق هیچ وقت عشقش رو ازیاد نمیبره تحت هرشرایطی هرچند سالی که باشه هرچقدرهم که بیشتربگذره رنج دلتنگیت بیشترمیشه
عاطفه دوشنبه 10 فروردین 1394 04:52 ب.ظ
کجا وچگونه اش رونمیدونم اما اینومیدونم که هرلحظه هرثانیه طلب مرگ میکنم چون شاهد غروب زندگی عزیزانم بودم
فؤاد سیاهکالی پاسخ داد:
آخه این غم فوقش صد سال، دویست سال با آدمه. بعدش دیگه آدم اصلاً فراموش میکنه. موافق نیستید؟
lvlv یکشنبه 5 مرداد 1393 11:54 ق.ظ
آیا "انسان" در اینجا فنا ناپذیر است ؟ با فرض درست بودن جواب ، و با توجه به مطرح شدن سوال ، ایا این انسان ، خدایی دارد ؟ مسئله ی مهمی است ...
اگر انسانت ، انسانش ، همین است که هستیم ، پس بی نهایت طلب است پس اصلا جا دارد که بپرسیم اصلا اینجا هست ؟
فقط گذشتن و مطرح کردن سوالی بدون درنظر گرفتن جنبه های متفاوت آن چندان درست به نظر نمیرسد ، شاید نوینده فقط به دنبال جادادن امری لایحتمل در ذهن خواننده و بدین ترتیب ، بازی با خلاقیت بی نهایت او بوده که در این صورت درست است ؛ ولی اگر سوال فقط برای من است ، پس خواهم گفت که تا آن زمان همه ی قابلِ امکان ِراه های مرگ را امتحان کرده ام تا به زندگی موعود برسم ...
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر