تبلیغات
در انتظار گودو - کالیدوسکوپ؛ مقایسه ای بین دو فیلم اقتباسی

از کجا معلوم امروز شنبه است؟...
 

پنجشنبه 13 فروردین 1394
ن : فؤاد سیاهکالی نظرات

کالیدوسکوپ؛ مقایسه ای بین دو فیلم اقتباسی

کلمات کلیدی : غرور و تعصب , آنا کارنینا , جو رایت , لئو تولستوی , جین اوستن , رمان , فیلم ,


قهرمان هزار چهره
تصویر جلد کتاب "قهرمان هزار چهره" از "جوزف کمپبل"

چند وقت پیش، فیلم "آنا کارنینا" رو دیدم به کارگردانی "جو رایت" که از روی رمان معروف روسی، اثر "لئو تولستوی" اقتباس کرده بود. قبلاً هم فیلم دیگه ای از این کارگردان دیده بودم که از روی رمان کلاسیک معروف دیگه ای اقتباس کرده بود: "غرور و تعصب" اثر "جین اوستن". هر دو فیلم در سطح قابل قبول بودن. خیلی خوبه که آثار بزرگ به فیلم در میان، اون هم با کیفیتی که اسم و رسم اثر اصلی رو حفظ میکنن. مخصوصاً فیلم "آنا کارنینا" به خاطر شیوه ی طراحی دکورش که بشخصه واقعاً مفتونش شدم خیلی پر زرق و برق بود؛ کارگردان انگار تلفیق کرده بود بین فیلم و تئاتر و نتیجه، خیلی عالی بود.

اما جدای از این، فیلم "غرور و تعصب" همین کارگردان رو بیشتر پسندیدم. صمیمیت بیشتری داشت و بیشتر با مخاطب رابطه برقرار می کرد.
فکر کنم دلیلش رو باید در این جست که "جین اوستن" (نویسنده ی غرور و تعصب) چندان عمیق نیست و شخصیت هایش معمولاً تک بعدی و سطحی اند؛ پیچیدگی ندارن. مثلاً شخصیت مادر الیزابت، یه شخصیت احمقه. در طول داستان، فقط رفتارهای احمقانه ازش سر میزنه. حرفی نمیزنه، مگه این که بخواد حماقتش رو نشون بده. همین طور شخصیت جین (خواهر بزرگ الیزابت) خوش بینه. در طول داستان، همه ی حرفهاش و رفتارهاش، فقط در راستای نشون دادن این خوش بینیه. هیچ وقت نگران نمیشه، هیچ وقت عصبانی نمیشه، هیچ وقت دلتنگ نمیشه، انگار هیچ خصوصیت دیگه ای نداره، جز این که خوش بین باشه. به خلاف معجزه ی داستان نویسی قرن نوزدهم، تولستوی (نویسنده ی آنا کارنینا) که شخصیت هایش را کاملاً ملموس و زنده، و با تمام پیچیدگی های یه انسان واقعی ترسیم می کنه. انگار داری به درون یک کالیدوسکوپ پیچیده با هزار آینه نگاه می کنی: هزار چهره، هزار وجه، هزار جنبه. از هر زاویه که به شخصیت نگاه میکنی، چیزهای جدیدی پیدا میکنی و بعد از ده بار خوندن، هنوز احساس میکنی خیلی از جنبه هاش رو نفهمیدی.

با این اوصاف میشه حدس زد که اقتباس از جین اوستن بسیار ساده تر و بی درد سرتر از اقتباس از تولستویه. و جو رایت در این زمینه مثال خوبیه: فیلم غرور و تعصب، فیلمی عالیه؛ در حالی که فیلم آنا کارنینا، اقتباسی سر دستی و بی مایه است. شخصیت ها معرفی نمیشن و روابطشون خوب به تصویر کشیده نمیشه، در نتیجه پایان بندی فیلم بسیار ضعیف از کار در میاد و کسی که رمان رو خونده باشد، مأیوس میشه و کسی که رمان رو نخونده باشد، چیزی از وقایع و علل اون وقایع نمی فهمه.


می توانید دیدگاه خود را بنویسید
زمانی جمعه 18 دی 1394 09:37 ق.ظ
از آنا کارنینا چیزی نمیدونم.اما غرور و تعصب، چندین بار کتاب با ترجمه کامل رو خوندم و چند فیلم و سریال هم ازش دیدم. بهش وابستگی خاصی دارم. هر چند وقت یکبار میخونمش. تشکر از مطلب خوبتون.
وبلاگتونم عالی . موفق و موید باشید جناب سیاهکالی عزیز
فؤاد سیاهکالی پاسخ داد:
: غرور و تعصب یکی از رمان های مورد علاقه ی من هم هست و دوبار (یک بار خلاصه ی انگلیسی و یک بار کامل فارسی) رو خوندم.
توصیه میکنم آنا کارنینا رو هم مطالعه کنید، یکی از آثار لذت بخش کلاسیکه.
Ida Lee یکشنبه 11 مرداد 1394 07:42 ب.ظ
من آناکارنینا رو فقط اسکیم کردم و خوشم نیومد حذفش کردم ولی از طراحی دکورش خوشم اومد یه چیزی، دوستم میگفت بیشتر صحنه ها رو روی صحنه ی تئاتر پیاده کردن!

غرور و تعصب رو تصمیم دارم ببینم، چون بر خلاف آناکارنینا وقتی اسکیمش میکردم () خوشم اومد... نمیدونم سریال "گمشده در دنیای جین آستن" رو دیدید یا نه؟ ولی من اون سریالو دیدم، با این که داستانو کمی تغییر داه بود ولی خوشم اومد ...

وقتی دیدمش اگه یادم موند میام نظرمو میگم
فؤاد سیاهکالی پاسخ داد:
بله، خیلی از صحنه هاش روی تئاتر بود و گاهی حتی صندلی های تماشاچی ها رو هم نشون میداد. از لحاظ صحنه پردازی، خیلی قشنگ کار کرده بود. واقعاً از حالت فیلم های کلاسیک (که صحنه حتماً باید تداعی کننده ی فضای حقیقی داستان باشه) در اومده بود.
میم ه چهارشنبه 10 تیر 1394 05:11 ب.ظ
آخ خوب شد فیلمو معرفی کردین من کتابو خوندم منتها درتمام مدت هم آنا رو مقصر میدونستم وهم بهش حق میدادم قبول دارید که درآخر داستان خود تولستوی هم دچار یک پیچیدگی وسردرگمی میشه انگار داستان کلافه سردرگمه
ولی خیلی مشتاق شدم فیلمو ببینم
فؤاد سیاهکالی پاسخ داد:
من تا حالا چند تا تفسر مختلف راجع به آنا کارنینا خوندم. ولی تفسیری که خودم بیشتر بهش معتقدم، اینه که تولستوی میخواد عشق آنا رو محکوم کنه، و نوعی اخلاق مسیحی رو ترویج کنه. در نتیجه عشق "کنستانتین لوین" و "یکاترینا"، چون از لحاظ اخلاقی پاکه، به سعادت و خوشبختی منتهی میشه، ولی عشق "آنا" و "ورونسکی" چون از لحاظ اخلاقی ناپاکه، به بدبختی منتهی میشه.
آدم ارغوانی سه شنبه 9 تیر 1394 03:31 ب.ظ
غرور و تعصب خیلی بیشتر به دل نشست و چندیدن بار نگاش کردم ولی راستش آنا کارنینا یکم منو گیج کرد و درست متوجه نشدم...
سحر سه شنبه 15 اردیبهشت 1394 06:22 ق.ظ
تحلیل خوبی کرده بودید و علت بهتربودن غرور و تعصب رو خیلی هوشمندانه بیان کرده بودید.جسارتا تحصیلات شما چیه؟
فؤاد سیاهکالی پاسخ داد:
خیلی خیلی ممنون.
نازی خانوم چهارشنبه 9 اردیبهشت 1394 01:07 ق.ظ
سلام وبلاگ نویس عزیز از وبلاگ خوشگلت دیدن کردم عاااااااالی بود خوشحال میشم به وبلاگم سر بزنی و نظرتو بگی یادت نره ها منتظرم بیا بد قولی نکنی
دوشنبه 17 فروردین 1394 12:04 ب.ظ
سلام . ممنون از لطف نگاهتون....وبتونم پربار و دیدنیه ...برقرار باشید
فؤاد سیاهکالی پاسخ داد:

سلام. ممنون که لطف کردید و به وبلاگ سر زدید.
فقط میهن بلاگ بعضی وقت ها قاطی میکنه و اسم و مشخصات نظردهنده رو حذف میکنه. اگه اشکال نداره، لطف میکنید اسم و مشخصات رو توی یه کامنت دیگه بذارید که من هم به وبلاگ شما مجدد سر بزنم.
lvlv شنبه 15 فروردین 1394 05:10 ب.ظ
دقیقا !
بعد از دیدن فیلم ، اولین واکنشم ، ناراحتی بود ، از این که حق مطلب رو ادا نکرده و حتی به صورتی سبک سرانه و بی هویت ، اشخاص وارد میشدن ... ولی بعد ، ترجیح دادم که از طراحی های صحنه و لباس فیلم برای شکل دادن صفحه های کتاب استفاده کنم .
الان این فیلم رو ندارم ، ولی چه خوب میشد اگه دوباره میدیدمش .
کلا ، موقع دیدن فیلم های اقتباسی ، فقط فیلم رو نمیبینمم ، بلکه دیالوگ ها و ضخصیت پردازی ها یی رو که فیلم عمدا یا سهوا د رنظر نیاورده رو هم میبینم . تماشای فیلم به این ترتیب خیلی هیجان انگیزه ، امتحانش کنید !
فؤاد سیاهکالی پاسخ داد:

ممنون اولاً بابت اینکه سر زدید به وبلاگ. خیلی خوشحال شدم.
و ثانیاً بابت پیشنهاد. بعضی وقت ها اگه موقع دیدن فیلم های اقتباسی کسی کنار آدم باشه، اعصابش خرد میشه از این که آدم مدام میگه "توی کتاب این طور نبود، توی کتاب این طور بود". موافقم که برای آدم خیلی هیجان داره، اینقدر که نمیتونه بروز نده این هیجان رو.
amir شنبه 15 فروردین 1394 01:58 ق.ظ
علت گذاشتن این پست چیه
فؤاد سیاهکالی پاسخ داد:
؟؟؟
از چه لحاظ؟
کلاً توی پست های وبلاگم نقد و تحلیل فیلم یا رمان میذارم. یکی از دلایلی که این وبلاگ رو زدم این بود که چیزهایی که راجع به فیلم ها و کتاب ها به ذهنم میرسه رو بنویسم.
در نهایت، لازم نیست پست هایی که توی وبلاگ شخصیم میذارم همه علت خاصی داشته باشه. هر چیزی که علاقه داشته باشم میذارم.
amir شنبه 15 فروردین 1394 01:57 ق.ظ
من که چیزی سر درنیاوردم فقط فهمیدم که اثر جین اوستین اثری ساده وبیذآلایشه وبخلافش اثر لئون تولستوی اثری تاثیرگذاروعمیقه
موفق باشی
فؤاد سیاهکالی پاسخ داد:
حرف پست هم همین بود.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر