تبلیغات
در انتظار گودو - دکتر مهدی و آقای فؤاد

از کجا معلوم امروز شنبه است؟...
 

دوشنبه 2 آذر 1394
ن : فؤاد سیاهکالی نظرات

دکتر مهدی و آقای فؤاد

کلمات کلیدی : دکتر جکیل و آقای هاید , هویت , بحران هویت ,


من تازه در هجده سالگی کشف کردم که قرار بوده نامم "فؤاد" باشد تا با نام برادر بزرگم "جواد" قافیه ای خانوادگی بسازد. اما بعد، چون به هنگام تولد ضعیف بودم و بیم مردنم می رفت، پدرم نذر کرد که اگر امام زمان من را نگه دارد، نامم را مهدی بگذارد.
یادم است که وقتی این را فهمیدم، تصور این که نامم ممکن بوده "فؤاد" باشد برایم خنده دار بود. چطور ممکن بود یک "مهدی" ازلی را "فؤاد" بنامی؟ همیشه نامم باید مهدی بوده باشد. این جزئی از ماهیت من بود، و بدون آن ماهیت من دیگرگون می شد. و نه مگر که تبدل ماهیت غیر ممکن است؟

روزها گذشت و زندگی ادامه یافت و من ماجرای فؤاد را فراموش کردم، تا این که یک روز که در آینه نگاه کردم، دیدم خطوط چهره ام دیگر شبیه یک مهدی نیست. همه چیز سر جایش بود، اما یک کیفیت انتزاعی تغییر یافته بود. تعجب کردم. با دقت بیشتری نگاه کردم، و ناگاه جا خوردم از این که چقدر شبیه یک فؤاد شده بودم. هیچ وقت یک فؤاد ندیده بودم، اما قطع داشتم که یک فؤاد باید همین شکلی باشد.
تلاش کردم آن بخش فؤاد شده را بپوشانم. کلاه گذاشتم، شال گردن را تا روی بینی بالا کشیدم. اما فایده نداشت. هر روز در آینه نگاه می کردم و می دیدم بیشتر از روز قبل فؤاد شده ام. ضرورت ازلی شکسته شده بود. تبدل ماهیت رخ داده بود.

امروز، بعد از چهار سال، دیگر وقتی مرا مهدی صدا می کنند، تا چند لحظه متوجه نمی شوم که منظورشان منم. تعجب می کنم چطور ممکن است کسی مرا مهدی بنامد. مگر چشم ندارید؟ مگر نمی بینید؟
من فؤادم، فؤاد سیاهکالی.


می توانید دیدگاه خود را بنویسید
اشوزُشت سپید دوشنبه 15 شهریور 1395 02:54 ق.ظ
کچل شدید؟
گذشته از شوخی، جالب بود برام! دیوونه م اگه دوست باشه باشم استحاله رو تجربه کنم؟ آیا استحاله که اتفاق می افته، بازم میتونی همون آدم قبلی باشی؟
---
نظرای دوستان رو که خوندم، منم یه چیزی میگم. قرار بوده اسمم "انسیه" باشه که با اسم خواهرم "هانیه" هماهنگ باشه ولی مامانم کتاب شاملو رو میخونه و از اسم زنش خوشش میاد! انگار که نه انگار مامانم خودش ترک زاده بوده! :| البته اون زمانا ترکا زیاد از اسمای اصیل برای بچه هاشون نمیذاشتن!
یعنی من باطنا "انسی" هستم؟
فؤاد سیاهکالی پاسخ داد:
تا جایی که من تجربه کردم، بعد از استحاله دیگه آدم نمیتونه برگرده. حداقل تا جایی که من تجربه کردم. و همیشه هم امر مثبتی نیست این استحاله.
عاطفه جمعه 20 آذر 1394 11:16 ق.ظ
از این تیپ اتفاقات زیاد در خانواده ها رخ میده قرار بوده اسم من زهرا باشه اما درنهایت گذاشتن عاطفه
میس راوی شنبه 7 آذر 1394 02:57 ب.ظ
به نظر من این‌جور میاد که اسامی یه ویژگی‌های عمیق و یه ماهیت به خصوص به آدم‌هاش می‌دن. این‌که چطور تغییر ماهیت دادی رو نمی‎دونم.
فؤاد سیاهکالی پاسخ داد:
خیلی ممنون که لطف کردید و مطالعه کردید.
راجع به چگونگی تغییر ماهیت، نخواستم دیگه خیلی شرح بدم، اصل استحاله رو خواستم بگم فقط، که تا حالا چند بار تجربه کردمش، این قدر نرم و آرام اتفاق می افته که فقط بعد از این که مدت ها از استحاله گذشت، آدم متوجه می شه.
آقاگل جمعه 6 آذر 1394 07:16 ب.ظ
خیلی قشنگ بحث ماهیت رو نشون داده بودی. :)
اینکه دیگه مهدی نیستی در نوع خودش جالبه ولی جالبتر اینکه هنوز جوون سیاهکال هستی :)
.
همین اتفاق برای منم افتاده اسمم سعید بود اما قرار بود مهدی باشه! اسم برادر بزرگتر که در سن یک سالگی فوت کرد. ولی شاید به قول خودت من ماهیتا سعید بودم.
فؤاد سیاهکالی پاسخ داد:
: خب یه روز هم خواهد اومد که نگاه میکنم، می بینم ئه! چرا دیگه سیاهکالی نیستم؟ من که تا دیروز سیاهکالی بودم! بعد می بینم تبدیل شدم به یه تقوی...
شما ماهیتاً "آقا گل" هستید، خودتون ماهیت خودتون رو ساختید در این سال ها.
Parastoo جمعه 6 آذر 1394 06:32 ب.ظ
من همیشه قلمتون و سبک نوشتنت رو تحسین میکنم.
مثل همیشه عالی :)
هرچند که نمیدونم چرا فکر میکنی دیگه مهدی نیستی، فوادی!!
فؤاد سیاهکالی پاسخ داد:
: خیلی نخواستم دیگه اون جنبه رو شرح بدم.
خیلی خیلی ممنون. خجالت دادید.
Mission Blue پنجشنبه 5 آذر 1394 10:47 ب.ظ
ترکیب این پست با پستی که درباره ی پلوتو نوشته بودید من رو یاد برنامه ی آسمان شب انداخت!
سه یا چهار سال تمام دوشنبه ها ساعت هشت و نیم تلویزیون برای من بود تا بتونم از فضا سر دربیارم.
فؤاد سیاهکالی پاسخ داد:
: آسمان شب... من خیلی کم تماشا کردم این برنامه رو، ولی هر بار با شور و هیجان فراوان می نشستم پاش. یه حالت رؤیاگونه ای داشت برای من. (:
شبگیر دوشنبه 2 آذر 1394 11:30 ب.ظ
صرفا یه شوخی بود. جدی نگیرید...
فؤاد سیاهکالی پاسخ داد:
:
شبگیر دوشنبه 2 آذر 1394 08:54 ب.ظ
در جواب سوالتون ارجاعتون میدم به اولین پست وبلاگی به اسم "در انتظار گودو"
حتما سر بزنید، جالبه.
فؤاد سیاهکالی پاسخ داد:
: ((: "سکه ای با دو روی یک شکل" ؟
اگه بگم باز نفهمیدم ضایعه؟ ((:
شبگیر دوشنبه 2 آذر 1394 04:16 ب.ظ
میگن کتابخوندن آدم رو خل میکنه ها. بفرما این هم نتیجه اش آقا فؤاد.
فؤاد سیاهکالی پاسخ داد:
: ((: چرا خل؟؟؟
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر