تبلیغات
در انتظار گودو - گالینا بلانکا!

از کجا معلوم امروز شنبه است؟...
 

شنبه 1 تیر 1392
ن : فؤاد سیاهکالی نظرات

گالینا بلانکا!

کلمات کلیدی : گودو , گالینا بلانکا , تامی پوک , !!! ,


مادرها با بچه های خردسالشان، روابط غریبی دارند. از کلمات بی معنی و عجیب و غریبی که می سازند و موقع صحبت کردن با بچه هاشان، از این کلمات استفاده می کنند، تا تغییر صدایشان، تا اسم بعضی چیزها را عوض کردن و اسم های عجیب رویشان گذاشتن.

خاله های من در این کارها ید طولایی دارند. من زمان مناسبی متولد شدم. وقتی یازده دوازده سالم بود، خاله هایم بچه دار شدند و من توانستم این رفتارهای عجیبشان را ببینم و به یاد بسپرم.

هر کدامشان، صدایشان را به گونه ای غیر از دیگری تغییر می داد. لغاتی هم که می ساختند، با هم فرق می کرد.

خاله ی بزرگم، با تغییر صدایی که خاص خودش است، لفظ «گودو» را وقتی با بچه ها حرف می زد، به کار می برد.

خاله ی کوچکم، وقتی من بچه بودم، اسمم را «تامی پوک» گذاشته بود. گاهی هم اختصاراً «تامی» صدایم می کرد. شامی پوک، نام دیگر شامی لپه، نام غذایی است.

مادرم هم کمکی از این کارها می کرد ولی نه به شدت خواهرهایش. مثلاً برای غذا دادن به برادر کوچک ترم، با هم بازی می کردند که برادرم در آن، نقش گربه ای به نام «گالینا بلانکا» را بازی می کرد که مارک یک محصول غذایی است و مادرم به بهانه ی غذا دادن به این گربه، به برادرم غذا می داد. نمی دانم این نام بی ربط را مادرم برای آن گربه انتخاب کرده بود یا برادرم.

خواهرم هم از این قافله عقب نیفتاده. مثلاً دختر کوچکش را «بوچی» و «عاشقونه» و «فرفوشه» صدا می زند. 


چیز خاصی نمی خواستم بگویم. فقط خواستم نتیجه ی مشاهداتم در مورد رفتار مادرها با بچه های خردسالشان را بنویسم. شاید شما هم از این دست مشاهدات داشته اید؟



می توانید دیدگاه خود را بنویسید
Ida Lee یکشنبه 11 مرداد 1394 07:10 ب.ظ
اشتباه شد : میگن ضمیر ناخودآگاه.......
Ida Lee یکشنبه 11 مرداد 1394 07:09 ب.ظ
این زبان های من درآوردی خوبن ... برای برقراری رابطه لازم نیست که حتماً در حیطه ی درک دیگران سخن گفت... من که چیزی از دوره ی کودکیم یادم نمیاد ولی حسم میگه استفاده از این کلمه های عجیب غریب؛ حس خوبی به بچه میده... چون میگم ضمیر ناخودآگاه نسان همه ی زبان ها رو میشناسه؛ پس حتماً متوجه میشه که این کلمه، یه کلمه ی خاصه و فقط مال اونه
خیلی حرف زدم امیدوارم منظورمو رسونده باشم
فؤاد سیاهکالی پاسخ داد:
بله، رسوندید کاملاً. منظورتون این بود که بچه حس میکنه یه کلمه ی کاملاً شخصی، در نتیجه یه ارتباط کاملاً شخصی و صمیمی با مادر داره. خیلی جالب بود.
عاطفه پنجشنبه 20 فروردین 1394 09:49 ب.ظ
سلام من هرچی به این قسمت سرمیزنم که ببینم اسم های جدیدی که گفتید رواضافه میکنید یانه که متاسفانه میبینم که خبری نیست
فؤاد سیاهکالی پاسخ داد:

چشم.
ببخشید. اضافه میکنم.
عاطفه دوشنبه 10 فروردین 1394 11:47 ب.ظ
حتما اضافه کنید ممنون
عاطفه دوشنبه 10 فروردین 1394 05:39 ب.ظ
واقعا قشنگ بود، کوتاه امازنده کننده ی خیلی ازخواطرات بود.من به خواهرم میگفتم گودی.شاید یکی ازدلایلی که جذب وبلاگتون شدم همین اسم گودو بود اونم بهم میگفت آبلیمو نمیدونم چراوبه چه معنی؟؟
فؤاد سیاهکالی پاسخ داد:
(:
من تازگی چندتا اسم جدید دیدم و شنیدم از اقوام. شاید توی این پست اضافه کردم.
چهارشنبه 12 تیر 1392 05:30 ب.ظ
سلام
بی اغراق بگم یادداشت فوق العاد ای بود و حس بسیار خوبی به من داد.
مرسی(به کسر میم) از این نوشته
فؤاد سیاهکالی پاسخ داد:
ممنون از لطفتون.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر