تبلیغات
در انتظار گودو - بازی، نقاشی و کمی هم فلسفه

از کجا معلوم امروز شنبه است؟...
 

سه شنبه 19 مرداد 1395
ن : فؤاد سیاهکالی نظرات

بازی، نقاشی و کمی هم فلسفه



خواهرزاده ى دو ساله ام هر بار دسته ى ماژیك ها و بسته ى كاغذهاى من را مى بیند، با نگاهى كه نمى توان به آن نه گفت، اجازه مى گیرد كه نقاشى كند. بعد فورى یك كاغذ و ماژیك آبى مورد علاقه اش را بر مى دارد و یك ماژیك هم به من مى دهد و مى گوید "چشم چشم ابرو!" كه یعنى "بكش!"

من مدتى بى آن كه بدانم چرا، اصرار داشتم براى تعریف از خط خط هاى او، براى این كه به خیال خودم او را خوشحال كنم، با لحن مثلاً مهربانى مدام بگویم "چقدر قشنگ كشیدى!"
بعد متوجه چیزى شدم. نقاشى كردن هاى پر شور و شرّ دختر دو ساله، خط خطى كردن لباس و دست و فرش و كمتر از همه خود كاغذ، كوبیدن ماژیك به كاغذ و ذوق كردن از صدا و نقطه هایى كه به جا مى گذاشت - و خراب كردن نوك یك ماژیك در ضمن این بازى - كم كم تبدیل شد به خط هایى كوچك و محتاطانه كه انگار با ترس از اشتباه، این طرف و آن طرف كاغذ مى كشید و منتظر تأیید من مى ماند كه "چقدر قشنگ كشیدى!"

نمى دانم ذهن یك كودك دو ساله چقدر مى تواند تحت تأثیر پیشداورى هاى ما قرار بگیرد، اما ناگاه به ذهنم رسید كه "چرا من فكر كردم براى این كودك ذرّه اى اهمّیت دارد كه قشنگ بكشد؟ چرا فكر كردم با "چقدر قشنگ كشیدى" دارم از او تعریف مى كنم و او از شنیدن این تعریف به خود مى بالد كه به هدف متعالى اش از هنر و آفرینش امر زیبا دست یافته؟! این منم كه با این حرف دارم ذهن او را به قالب هاى تنگ ذهنى خودم و دیگران مى چپانم و به او تلقین مى كنم كه حتماً باید بر آن كاغذ خطوطى زیبا بر جاى بگذارد تا مستحقّ مدح من باشد. و به این ترتیب از لذّت وحشى و بى قید خط خطى كردن و كوبیدن ماژیك بر كاغذ، براى همیشه محرومش كرده ام. و كدام كس گفته كه حق با من است؟ كه هدف از نقّاشى باید آفرینش امر زیبا باشد، نه رنگ بازى و لذّت شخصى؟"

این بار، به اخفات و همراه با خنده اى توطئه گرانه - كه همیشه وقتى مى خواهم به شیطنتى تشویقش كنم به كار مى برم - گفتمش: "خط خطى كن!"
و به سرعت جهیدن پرنده اى كه از قفس رها شود، خط هاى كوچك محتاط، به طوفان در هم گره خورده ى خطوط آبى رنگ شاد تبدیل شد.


می توانید دیدگاه خود را بنویسید
اشوزُشت سپید پنجشنبه 11 شهریور 1395 12:11 ب.ظ
به دلایلی دوست دارم به اشتباهات یا کاستی هام اعتراف کنم و به قولی صداقت پیشه کنم. ولی همیشه میترسم دید بقیه نسبت بهم عوض شه.
اینم یکی دیگه از تاثیرات مخرب جامعه!
فؤاد سیاهکالی پاسخ داد:
بله، درسته این کاملاً.
اشوزُشت سپید پنجشنبه 11 شهریور 1395 12:06 ب.ظ
پستاتون واقعا آدمو به فکر فرومیبره.
با خوندن هر کدوم یه چیزی یادم میاد
یادم اومد که واقعا چقدر جامعه ما رو محدود کرده و میکنه، حتی منی رو که همیشه تلاش کردم جلوی جامعه بایستم یا بچه هایی که چیزی از قواعد ما آدم بزرگا نمیدونن.

همه ی پستاتونو میخونم ولی یه جورایی میترسم نظر بذارم؛ چون سطح نوشته ها خیلی بالاست و من معنی خیلی از کلمه های تخصصی رو نمیدونم. البته مفهوم کلی رو درک میکنم ولی کلا میترسم چیزی بگم که هدف نوشته نیست یا اصلا بهش مرتبط نباشه
فؤاد سیاهکالی پاسخ داد:
ای بابا. کاش مثل امروز لطف کنید و بذارید نظرات تون رو. نوشته ها اصلاً هدفی ندارن! و هیچ مطلب مهمی هم نمی خوان بگن که اگه نظر شما بهش مرتبط نباشه، اشکالی نداشته باشه.
ممنونم از لطف تون.
منظر اتفاقات خوب دوشنبه 25 مرداد 1395 11:40 ق.ظ
کلا قلم و کاغذ رو نباید از هیچ کس گرفت. چه بخوای بنویسی چه نقاشی بکشی و چه خط خطی کنی.
فؤاد سیاهکالی پاسخ داد:
کاملاً معلومه اهل قلم هستید. (:
آقاگل یکشنبه 24 مرداد 1395 02:09 ب.ظ
به این فکر میکنم که زندگی ما آدم بزرگ ها هم مثل همین نقاشی کودک دوساله هست.
با احتیاط قدم برمیداریم. با احتیاط به حرف های دیگران توجه میکنیم. تا ببینیم کسی پیدا میشه تا یک احسنت و آفریبن بهمون بگه؟
کاش یاد بگیریم گاهی وقتا بهتره که خط خطی کنیم. بی هیچ فکر...
فؤاد سیاهکالی پاسخ داد:
به این میگن دیالکتیک خواننده-نویسنده. شما برداشت هایی از متن من می کنید که به ذهن من نرسیده، در نتیجه من با خوندن نظرات شما، به خوانش جدید و بی نظیری از حرف های خودم می رسم. (:
ممنون از حضورتون. واقعاً استفاده می کنم.
احسان چهارشنبه 20 مرداد 1395 06:42 ق.ظ
درست مانند فلسفه خواندن خودت؛ بجای اینکه پایی چوبین برای خودت بسازی دنبال هیجان همه چیز می‌روی
فؤاد سیاهکالی پاسخ داد:
خشایار سه شنبه 19 مرداد 1395 10:52 ب.ظ
فؤاد سیاهکالی پاسخ داد:
ممنون.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر