تبلیغات
در انتظار گودو - فتح بهشت

از کجا معلوم امروز شنبه است؟...
 

شنبه 30 مرداد 1395
ن : فؤاد سیاهکالی نظرات

فتح بهشت

کلمات کلیدی : آمریکو وسپوچی , کریستوفر کولومبوس , کریستف کلمب , مایا , آزتک , اینکا , سرخ پوست ,


هزار سال نسل به نسل، خشكى زیر پاى خود را تنها "رُبع مسكون" مى دانید، معتقدید "پنجمین خورشید" خود را فدا كرد تا آدمیان را بر این خشكى بیافریند. آن را "پاچا ماما" مى نامید: مام زمین. یا گاه "آبیا یالا": زمین كهنسال. یا گاه: جزیره ى لاك پشت، چون باور دارید كه سراسر جهان پر از آب است و تنها همین سرزمین شما بر پشت یك لاك پشت از دل آب بیرون جسته است. پاچا ماما با گیسوانش: ذرّت ها، با شیر پستان هایش: رودها، با آغوش گرمش از شما كه تنها فرزندگان اویید، پرستارى مى كند. حتّى گاه وسوسه مى شوید كه بحث هایى كلامى كنید كه چرا خداوند خشكى طویلى به این شكل تشكیل شده از دو خشكى متصل به هم را مناسب آفریدگانش دانست، و چطور اگر خشكى به هر شكلى غیر از این آفریده مى شد، زندگى براى ساكنانش ناممكن مى گشت.

و بعد، در میان رؤیاهاى كوچك شما، كشتى ها مى رسند و توپ ها و تفنگ ها و وحشت. نه وحشت از كشته شدن، نه. كشته شدن بهاى كوچكى است كه باید بپردازید. وحشت از فرو ریختن هر آن چه باور داشتید، به یقین مى دانستید، وحشت از جهلى كه به دنبال آن مى آید. آینده ى جهان تا سه هزار سال بعد را جزء به جزء در معبدها ثبت كرده بودید، اما دیگر نمى دانید فردا چه خواهد شد؟ در تمام سختى ها و مصائب خداى آفتاب را به یارى مى خواندید و او را مؤثر كل مى دانستید، اما دیگر نمى دانید به كدام خدا پناه باید برد، به كدام خدایان؟

موجوداتى بیگانه از جهانى دیگر، جهانى كه نسل هاست مى شناسید را "كشف" مى كنند، و این یعنى تاكنون شما محور جهان نبوده اید، شما "اشرف مخلوقات" نبوده اید، دیگران بوده اند و این آن ها هستند كه باید شما را "كشف" كنند و نام یكى از فرماندهان - و نه حتى خدایان و پادشاهان - خود را بر مام مقدس زمین شما بگذارند: آمریكو وسپوچی، كریستوفر كولومبوس.

و بعد؟ و بعد چه؟


می توانید دیدگاه خود را بنویسید
اشوزُشت سپید یکشنبه 14 شهریور 1395 02:01 ب.ظ
نمیدونم شاید چون کم پیش میاد اینو بگم!
فؤاد سیاهکالی پاسخ داد:
متوجهم، آدم کم پیش میاد این طور حرف ها رو بزنه صریحاً.
اشوزُشت سپید پنجشنبه 11 شهریور 1395 01:16 ب.ظ
حس میکنم دارم درددل میکنم :|
فؤاد سیاهکالی پاسخ داد:
نه، چرا؟
لطف می کنید. ممنون.
پنجشنبه 11 شهریور 1395 01:15 ب.ظ
هیچ وقت نباید از تغییر و شک در عقاید بترسیم. درست وقتی شک کردم، خودمو شناختم و وفهمیدم هدفم از زندگی چیه
شاید به پست مربوط نباشه ولی با خوندن پست این به ذهنم رسید
فؤاد سیاهکالی پاسخ داد:
ممنون. همین بود مقصود من هم کمابیش.
پرهام سه شنبه 2 شهریور 1395 10:59 ب.ظ
آیا انسان می تواند به شناخت برسد ؟ یا محکومیم که همیشه از فرو ریختن باورهامون بترسیم ؟
اصلا درک این سوال سخته . چه برسه به پاسخش .
متن تاثیر گذار و بلیغی بود . چه خوبه که انقدر موجز و تامل برانگیز می نویسید . ممنون از به اشتراک گذاریش
فؤاد سیاهکالی پاسخ داد:
من فکر می کنم اگه این قدر با اطمینان یه بنا رو نسازیم و بی هوا بالا نبریم، کمتر از ذهن-لرزه ها خواهیم ترسید. بنای کوچک همراه با کمی چاشنی تردید و احتمال اشتباه کردن، جای امن تریه تا بنا پر شکوه ولی آسیب پذیر جزم اندیشی.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر