ساخت وبلاگ در میهن بلاگ

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | اخبار کامپیوتر، فناوری اطلاعات و سلامتی مجله علم و فن | ساخت وبلاگ صوتی صدالاگ | سوال و جواب و پاسخ | رسانه فروردین، تبلیغات اینترنتی، رپرتاژ، بنر، سئو
از کجا معلوم امروز شنبه است؟...
 

پنجشنبه 24 بهمن 1398
ن : فؤاد سیاهکالی نظرات

من، فارقلیط

کلمات کلیدی : مانی , فارقلیط , مار آمو ,


مانی گفت: «در رؤیا دیدم که در قعر هاویه نیمه‌جان افتاده‌ام، و صد هزار، دویست هزار آرخون دورم حلقه زده‌اند، با چهره‌های کریه، و آماده‌اند که بر سرم بریزند و تنم را پاره پاره کنند و ببلعند. بعد ناگهان انگار کسی به دلم انداخت که فارقلیط آمده. منجی‌ای که مسیح وعدهٔ آمدنش را داده بود آمده. تمام توانم را جمع کردم و فریاد زدم، ته‌ماندهٔ جانم را ریختم توی نامی که می‌دانستم نام اوست، و فریاد زدم. فریادم مثل کبوتری سفید از حلقومم بیرون آمد و پرید. ‏از بین آرخون‌ها پر زد، پر زد و بالا رفت و من هم انگار همراهش بودم و بالا می‌رفتم، با آن که هنوز ته هاویه افتاده بودم.
بعد کبوتر رسید به لبهٔ آن مغاک بی نهایت، رسید به مرز آسمان، و فارقلیط آن جا ایستاده بود. آن دم بود که دیدمش، دیدمش که کیست.»
آمّو پرسید: «که بود؟»
«خودم. خودم به نجات خودم آمده بودم.»


سه شنبه 1 بهمن 1398
ن : فؤاد سیاهکالی نظرات

ایمان دیالکتیکی کیرکگور



اگر ازدواج کنی پشیمان مى شوى، اگر ازدواج نکنی نیز پشیمان مى شوى؛
چه ازدواج کنی چه نکنی، به یکسان پشیمان مى شوى و افسوس مى خورى.

اگر به حماقت های این دنیا بخندی پشیمان مى شوى، اگر بر آن مویه کنی نیز پشیمان مى شوى؛
چه بخندی چه مویه کنی، به یکسان پشیمان مى شوى و افسوس مى خورى.

اگر خود را حلق آویز کنی پشیمان مى شوى، اگر خود را نکشی نیز پشیمان مى شوى؛
چه خود را بکشی چه نکشی، به یکسان پشیمان مى شوى و افسوس مى خورى.

این، خانم ها و آقایان، اساس فلسفه است.

سورن کیرکگور
یا این، یا آن

این شروع فلسفۀ کیرکگور است: جایی که فلسفۀ هگل پایان می گیرد. کیرکگور با پیاده کردن دیالکتیک هگل در زندگی روزمره، به این نتیجه می رسد که هر اقدامی در سپهر دنیوی در نهایت منجر به ناکامی خواهد شد. زیرا بنا بر دیالکتیک هگل، هر تزی در نهایت توسط آنتی تز نفی خواهد شد. اگر کسی لذت جویی پیشه کند، ناکام خواهد شد، اگر زندگی اخلاقی پیشه کند، باز ناکام خواهد شد. اگر ازدواج کند، اگر عاشق شود، اگر به زندگی بخندد، یا ازدواج نکند، عاشق نشود، و  زاری و لابه کند، در هر حال آنتی تزی سر خواهد رسید و هر آن چه زندگی اش را بر آن بنیاد گذاشته از او خواهد گرفت و او را ناکام بر جا خواهد گذاشت.

اما این تنها سپهر زندگی نیست. سپهری فراتر از تز و آنتی تز وجود دارد، و آن سنتز است: جایی که تز و آنتی تز که در حال عادی یکدیگر را نفی می کنند، یک جا جمع می شوند. و این سپهر، سپهر ایمان است: مؤمن از همه چیز دست می شوید و در عین حال به همه چیز می رسد. این تناقضی است که در سپهر تز و آنتی تز قابل درک نیست، اما سپهر سنتز که سپهر ایمان است، این ناممکن را ممکن می کند.



در متن فوق از کتاب «چگونه کیرکگور بخوانیم» یاری گرفتم.