تبلیغات
در انتظار گودو - مطالب ابر سورن کیرکگور

از کجا معلوم امروز شنبه است؟...
 

سه شنبه 11 اردیبهشت 1397
ن : فؤاد سیاهکالی نظرات

تکرار بودن، یادداشتی بر کتاب «تکرار» نوشتۀ سورن کیرکگور

کلمات کلیدی : تکرار , سورن کیرکگور , صالح نجفی , رگینه اولسن , معرفی کتاب ,


عشق، نه یک بار برای همیشه بودن، بلکه پیوسته همان بودن است.

سورن کیرکگور
یا این یا آن، جلد دوم


۱. سورن کیرکگور

در یازده آگوست ۱۸۴۱ سورن کیرکگور نامه‌ای به نامزدش رگینه اولسن نوشت و در آن نامزدی‌شان را به هم زد، و به همراه نامه حلقۀ نامزدی‌اش را پس فرستاد. رگینه بی‌درنگ به سوی خانۀ کیرکگور شتافت، اما سورن در خانه نبود. رگینه نامه‌ای نوشت و به او التماس کرد که برگردد، حتی تهدید کرد که خود را خواهد کشت. اما هیچ یک از این‌ها نتوانست سورن را از تصمیمش منصرف کند. رگینه سرخورده از معشوقش، با یوهان اشلگل ازدواج کرد و عازم جزایر هند غربی شد، و دیگر هرگز کیرکگور را ندید.

کیرکگور تا پایان عمر کوتاهش نتوانست به چیز دیگری به جز رگینه بیندیشد. در کتاب‌هایی که پس از آن نوشت، بارها و بارها خود را و عمل خود را از زوایای مختلف بازبینی کرد و مورد بی‌رحمانه‌ترین حملات و انتقادها قرار داد. در «یا این یا آن» خود را در جایگاه شخصیت زیباپرست گذاشت و سپس از زبان قاضی ویلهلم به اندازۀ ۵۳۶ صفحه خود را کوبید. در «ترس و لرز» خود را در جایگاه یوهانس دو سیلنتیو گذاشت و ترک کردن رگینه را با قربانی کردن اسحاق مقایسه کرد و به این نتیجه رسید که او هزاران فرسنگ با ابراهیم فاصله دارد. جایی که ابراهیم از عزیزترین کسش گذشت و دوباره به لطف ایمان او را به دست آورد، او تنها نخستین قدم را پیمود، بی آن که هرگز آن اندازه ایمان داشته باشد که قدم دوم را بردارد و رگینه را بازپس بگیرد. و در نهایت، در «تکرار» خود را در جایگاه جوان عاشق بی‌نام قرار داد، و از زبان کنستانتین کنستانتینوس ضعف و سست‌عنصری خودش را برای شروع زندگی‌ای واقعی به باد تحقیر گرفت.

۲. کنستانتین کنستانتینوس
کتاب «تکرار» که نخستین بار در سال ۱۸۴۳ منتشر شد، ماجرای جوان عاشق بی‌نامی را باز می‌‌گوید که از راوی کتاب که کنستانتین کنستانتینوس نام دارد، راجع به رابطۀ عاشقانه‌اش راهنمایی می‌خواهد، نه برای حفظ رابطه، بلکه برای به هم زدن آن بدون آن که معشوق را بیازارد، کاری که خود کیرکگور از عهدۀ آن برنیامد. و راوی کتاب ضمن تحلیل شخصیت جوان، نظریۀ خود راجع به عشق را تشریح می‌کند.

کنستانتین، جوان را شخصی لذت‌پرست می‌داند که تنها به دنبال محرّک‌های بیرونی است، به دنبال نخستین نگاه، نخستین کلام، نخستین تماس، نخستین بوسه، اما واقعیت‌های خارجی تنها یک بار در زمان رخ می‌دهند. نخستین عشق را تنها یک بار می‌توان تجربه کرد و تمام عشق‌های بعدی نخستین عشق نخواهند بود. به همین دلیل جوان لذت‌پرست ناتوان از حفظ محرّک‌های خارجی و احساس آن‌ها، ناچار به حفظ خاطرۀ آن‌ها اکتفا می‌کند و می‌کوشد با تکرار یادآوری لحظات گذرا، این شعله‌های کوچک را از خاموش شدن باز دارد. چنین شخصیتی هرگز نمی‌تواند در روزمرّگی ازدواج تاب بیاورد، و زمان همچون بار سنگینی پشت او را خواهد شکست. و به همین دلیل جوان در انتها نامزدی را به هم می‌زند و به نروژ می‌گریزد، همان کاری که کیرکگور انجام داد.

کنستانتین می‌گوید کسی می‌تواند تن به تعهّد ازدواج بسپارد که مانند جوان لذت‌پرست سر به دنبال محرّک‌های بیرونی نگذارد. بلکه در اقلیمی فراتر از زمان، یک لحظه را نگه دارد و مدام به آن باز‌گردد و آن را تکرار کند. و این تکرار نه وابسته به شرایط پیرامونی - آن چنان که خود کنستانتین در بخشی از کتاب می‌خواهد به قصد آزمودن نظریه‌اش، با قرار دادن خود در محیطی مشابه نخستین عشقش، احساسی مشابه را زنده کند و ناکام می‌ماند - بلکه یک شیوۀ زندگی است، نوعی از بودن، که همواره در آغاز می‌ماند، در نخستین لحظۀ عشق، و هیچ گاه آن لحظه را ترک نمی‌کند که نگران ازدست‌رفتن یا روزمرّه شدنش باشد. ازدواج و هر تعهّد اخلاقی دیگر، نیاز به این چنین بودنی دارد تا بتواند زیر ضربات لاینقطع عقربه‌های ثانیه‌شمار دوام بیاورد. بودنی که جوان لذت‌پرست و کیرکگور و حتی خود کنستانتین فاقد آن بودند.

۳. کتاب
کتاب، کتاب خوبی نیست. هر چند بخش‌های بسیار درخشان جا به جا در آن یافت می‌شوند، اما عدم انسجام و وضوح و نیز پرداختن زیاد به موضوعات بی‌ارتباط، باعث می‌شود خواندن آن انتظار آدم را برآورده نکند. مترجم در مؤخره‌اش می‌نویسد که گاه انسان‌های بزرگ وقتی دست به اجرای ایدۀ تابناک خود می‌زنند، در مرحلۀ عمل ناکام می‌مانند. وظیفۀ ما این است که به این شخصیت‌های بزرگ خیانت کنیم تا بتوانیم به ایدۀ مرکزی آن‌ها وفادار بمانیم، و معنای تکرار کیرکگور هم همین است: وفادار ماندن به ایده، فارغ از لوازم و شرایط فیزیکی آن. به نظر می‌رسد که این سخن در مورد همین کتاب کیرکگور نیز صادق است: ایده‌ای درخشان، و اجرایی ضعیف، و تنها راه وفادار ماندن به ایده، خیانت به اجراست.



این یادداشت برای سایت پلاتو نوشته شده است. به این آدرس:


چهارشنبه 10 شهریور 1395
ن : فؤاد سیاهکالی نظرات

یادداشت های یک اغواگر

کلمات کلیدی : سورن کیرکگور , پلوتارک , اودیسه , کلئوپاترا ,


١.
"اودیسه" نه زیباروى، بلكه تنها سخنور بود؛ و با این حال دو الهه ى دریا را به آتش عشق خود سوخت.
سورن کیرکگور
خاطرات یک اغواگر

٢.
در حقیقت زیبایى "كلئوپاترا" به حدّ كمال نبود، و چنان نبود كه نتوان برتر از آن تصوّر كرد و هر كه نظرى به او كند واله و شیفته اش گردد، بلكه آهنگ و وزن و ملاحت گفتارش بود كه چنان شنونده را مسحور و مفتون مى كرد كه بركنار ماندن از استیلایش غیرممكن مى شد.
پلوتارک
حیات مردان نامی

٣.
قدرت كلمات...


جمعه 14 اسفند 1394
ن : فؤاد سیاهکالی نظرات

مفهوم طنز

کلمات کلیدی : سورن کیرکگور , کیرکگارد , طنز , آیرونی , سقراط ,


توضیح مقدماتی:

نخست، این طور پست گذاشتن ها در مرام من نیست، و بعید می دانم که در آینده هم باشد! ولی خب، چه می شود کرد؟ این متن را از انگلیسی ترجمه کردم و جای دیگری نبود که بدون احساس گناه بتوانم منتشرش کنم، این شد که آوردمش این جا! گو این که از انتشارش در این جا هم احساس گناه می کنم!

دوم، درباره ی چیستی طنز، فلاسفه به اندازه ی اهالی ادب بحث کرده اند، و این شاید به خاطر ماهیت عجیب و غریب طنز باشد. متن زیر، بخشی از کتاب «مفهوم طنز» اثر فیلسوف اگزیستانسیالیست دانمارکی، «سورن کیرکگور» است، که مانند بسیاری از کتاب های این فیلسوف، به فارسی ترجمه نشده.

سوم، اساس طنز [آیرونی] بر "وارونه گویی" و "وارونه اندیشی" است، در نتیجه نفی واقعیت در ذات آن اخذ شده است.

 


طنز وصف ذهن است. در طنز، ذهن به شکلی سلبی، به آزادی می رسد، چون واقعیتی که قرار است محتوای ذهن را تأمین کند، دیگر وجود ندارد. ذهن از محدودیت واقعیتی که متعلَّقش بود، می رهد، ولی این رهایی به شکلی سلبی است و در نتیجه ذهن معلَّق می ماند، چرا که دیگر چیزی وجود ندارد که متعلَّق آن باشد. اما این آزادی، این تعلیق، به طنزپرداز شور و شجاعت می دهد، زیرا از احتمالات بی شماری که [با نفی واقعیت] در برابر خود می بیند، غرق شعف می گردد.

اما اگر طنز وصف ذهن است، باید در همان زمان که ذهنیت برای نخستین بار در تاریخ به منصه ی ظهور رسید، محقّق شده باشد؛ و این، ما را به نقطه ی عطف تاریخ، یعنی ظهور ذهنیت می رساند: سقراط.

برای سقراط، واقعیت اعتبار خود را به تمامی از دست داده بود؛ او با واقعیت جهانِ جوهری بیگانه شده بود. این [یعنی طنز به مثابه پدیده ای اصالی] یک جنبه از طنز است، از جهت دیگر او از طنز به عنوان ابزاری برای ویران ساختن فرهنگ یونانی بهره می برد. رویکرد وی در برابر این فرهنگ همواره طنزپردازانه بود. او تجاهل می کرد و تظاهر می کرد که هیچ نمی داند، ولی پیوسته از دیگران دانش می طلبید، و با این که به موجودیت هیچ چیز آسیبی نمی زد، [در اثر همین پرسش­گری] همه چیز را در هم ویران می کرد.

 

در روزگار ما زیاد در باب اهمیت شک در علم و فلسفه سخن می گویند؛ نقش شک در علم، همچون نقش طنز در زندگی شخصی است [به واسطه ی گسست رابطه ی ذهن و واقع در هر دو]. همان گونه که دانشمندان مدّعی اند دانش بدون شک وجود ندارد، به همین شکل می توان ادّعا کرد زندگی اصیل انسانی [که عنصر اصلی اش ذهنیت است که جز با بریدن از واقع به دست نمی آید] بدون طنز محقّق نمی شود.

 

سورن کیرکگور

مفهوم طنز