از کجا معلوم امروز شنبه است؟...
 

یکشنبه 17 آذر 1398
ن : فؤاد سیاهکالی نظرات

سفرهای دور و دراز عیسی بن لاوی در وطن

کلمات کلیدی : نادر ابراهیمی , سفرهای دور و دراز هامی و کامی در وطن , عیسی , مسیح ,


خواب دیدم مسیحم. فکر می کردم باید من را به اسم پدرم بنامند، یعنی عیسی بن یوسف. هر چند در خواب به جای یوسف، اسم پدرم لاوی بود، و می گفتم عیسی بن لاوی.

بعد اساس تعلیم مسیح، یعنی خودم را فهمیدم. دیدم همه چیز چقدر ساده و روشن است. تمام حرفم این بود که نجات و رستگاری، فقط و فقط به دست روح‌القدس ممکن است. نه با ایمان به گزاره‌ای، نه با رعایت شریعتی. هیچ کاری نیست که خودمان بتوانیم برای نجاتمان انجام دهیم، تنها کاری که باید بکنیم این است که خودمان را بسپریم به روح‌القدس، تسلیم شویم، از خود خالی شویم، و او همهٔ وجود ما را در بر می‌گیرد.

در خواب با حواریونم بحث می کردم و می دیدم چقدر از دریافت این آموزهٔ ساده عاجزند. دیدم مردم را خبر کرده‌اند که بیایند تا تعالیم من را بشنوند. من گفتم: «آخر چه تعالیمی؟ من چه تعالیمی دارم؟ آیا تا به حال چیزی به شما آموخته‌ام؟ شریعتی، آموزه‌ای اخلاقی، یا اسطوره‌ای؟ من هیچ آموزه‌ای ندارم که بخواهم به کسی یاد دهم. همه چیز به دست روح‌القدس است و بس.» 

می‌گفتند: «همین که ما نیاز به نجات داریم.»

گفتم: «آخر این چیزی است که لازم باشد کسی به آدم‌ها بگوید؟ هر کس که به وضع خود و رنج‌های زندگی خود نگاه کند، این نیاز را حس می‌کند.»

اما قانع نمی‌شدند، یا نمی خواستند بپذیرند که هیچ آموزه‌ای وجود ندارد. من هم دلزده از ایشان دور شدم، قدم می زدم و دور می شدم، و این موقع بود که لحظه‌ای جادویی در خواب رخ داد. فکر کردم: یعنی سپردن خود به روح‌القدس چطور می تواند باشد؟ پر شدن از روح‌القدس چه حسی می تواند داشته باشد؟ سعی کردم خود را بسپرم به روح‌القدس، و ناگهان حس کردم از نیرویی خارق‌العاده پر شدم، قدم زدنم به طی الارض تبدیل شد و در یک لحظه از اورشلیم به شهری در اقصای شرقی ایران، شاید بلخ، خوارزم یا سغد، رسیدم. کوه‌های سرسبز عظیم و خانه‌های زیبا و غریب شرقی مسحورم کرده بود و فکر می کردم آیین من زمانی به اینجا خواهد رسید، و همین موقع از خواب بیدار شدم.


جمعه 1 آذر 1398
ن : فؤاد سیاهکالی نظرات

عیسی بار آبا

کلمات کلیدی : عیسی , مسیح , مسیحیت , پونتئوس پیلاطس , باراباس ,


بنا به روایت اناجیل، در یهودیه رسم بوده که در روز عید پسح یک زندانی به انتخاب مردم آزاد شود. بر اساس همین رسم پونتیوس پیلاطس، فرماندار رومی یهودیه، مردم را مخیر کرد که بین مسیح و یک راهزن به نام باراباس یکی را انتخاب کنند تا آزاد شود، به این امید که مردم مسیح را انتخاب کنند، ولی مردم به تحریک علمای یهود، باراباس را انتخاب کردند و مسیح مصلوب شد.

اما این روایت چاله‌های زیادی دارد، از جمله این که وجود چنین رسمی هیچ کجا ثبت نشده، و فرماندار رومی با آزاد کردن یک مجرم که توسط حکومت روم محکوم به اعدام شده بود، خودش در معرض اعدام قرار می‌گرفت.

اما خود باراباس هم شخصیت قابل توجهی است. باراباس یا در آرامی «بار آبا» به معنی «پسرِ پدر» است. ‏یکی از آبای کلیسا نوشته در نسخهٔ انجیلی که در اختیار داشته، اسم کامل این فرد به صورت «عیسی باراباس» (عیسی پسرِ پدر) آمده. اما اسقف مذکور به این تصور که عیسی اسم مقدسی است و نمی‌تواند اسم یک راهزن باشد، و لابد یک غیرمسیحی به قصد تمسخر و توهین کلمهٔ عیسی را به اسم باراباس افزوده، این کلمه را حذف کرده است.

اما بعضی‌ها از همین هم‌اسم بودن دو نفر، نتیجه گرفته‌اند که ‏«عیسی پسر مریم» و «عیسی پسر پدر» در اصل یکی بوده‌اند، و بعدها بر اثر به هم ریختگی روایت‌ها تبدیل به دو فرد مجزا شده و دو سرنوشت مختلف پیدا کرده‌اند: یکی به صلیب کشیده شد و دیگری از صلیب نجات پیدا کرد.


سه شنبه 15 تیر 1395
ن : فؤاد سیاهکالی نظرات

کاشفان مقبره گمشده مسیح

کلمات کلیدی : مسیح , مقبره مسیح , خواب ,


خواب دیدم جسد كامل و سالم و دست نخورده ى مسیح را در یخ پیدا كردم.

در غارى زیر زمینى، كه آب مثل دریاچه اى جمع شده بود، در حال شنا كردن بودم که در کف دریاچه به طور مبهم قطعه یخى بزرگ را دیدم كه از درونش چهره اى به من زل زده بود. وحشتی نیمه قدسی وجودم را پر کرده بود.

گروهی بلوک یخ را بیرون كشیدند. جسد كامل در میانش پیدا بود. جوانى بود با مو و ریش قهوه اى. تكه اى از بالاى یخ شكسته بود و جدا شد، و فقط موهاى بالاى سر جسد بیرون آمد. اما متخصص ها گفتند باقى جسد را نمى شود همین طور با شكستن یخ بیرون كشید، چون پوست به یخ چسبیده و اگر بخواهیم بى ظرافت كار كنیم پوست صورت كنده مى شود و دیگر جسد قابل شناسایى نیست. قرار بود متخصصان این كار را بعداً بكنند. على الحساب كشیشى را گذاشتند بالاى جسد كه مراقب باشد.

 

با آن كشیش كه صحبت مى كردم، گفت آباء کلیسا برای پنهان کردن جسد مسیح از دشمنان، پیکرش را به این مکان انتقال دادند و با اعداد رمزى طول و عرض جغرافیایى این مكان را ثبت کرده بودند، ولى ما هیچ وقت اهمیت نمى دادیم به این اعدادى كه در پایان كتاب ها و دعاها به سنت نقل مى شد. فكر مى كردیم جزء اوراد و اذكار است. و بعد از قرن ها، مسیح تبدیل به خدا شد و جستجو براى یافتن جسدش فراموش گشت.